آيت الله علم الهدي، خطيب نماز جمعه مشهد، گفت:
بي حجابي تنها گناه و نافرماني پروردگار متعال نيست بلكه نوعي جنايتگري كم نظير و حتي بي نظير در جامعه اسلامي ما است. افراد بي حجاب از بمب و مواد منفجره در راستاي اهداف شوم استكبار براي ضربه زدن به انقلاب اسلامي و آرمانهاي متعالي آن موثرتر هستند.
امروز وقتی که سخنان امام جمعه مشهد را میخواندم، بی درنگ یاد قسمت درخشانی از کتاب «طوفان دیگری در راه است» نوشتهی سیدمهدی شجاعی افتادم. قسمتی که در آن شجاعی، برخلاف نظر آقای علمالهدی، بمب و مواد منفجره برای ضربهزدن به انقلاب اسلامی را "حجاب اجباری" میداند نه "بیحجابی". آنجایی که «زینت» بهخاطر برخورد ناشایست «کمال» با چند زن بیحجاب (داستان در اوایل انقلاب که هنوز حجاب اجباری نبوده میگذرد)، به وی نامه نوشت که:
حالا و در این فرصت سعی میکنم که خلاصه و مجمل دلایلم را برای مخالفت با این شیوهی برخورد و به طور کلی اعمال جبر و زور در امر حجاب، بیان کنم؛ با این تذکر پیشاپیش که این حرفها را قطعی و متقن تلقی نکنی و صرفاً به عنوان یک نظر شخصی و قابل بحث، بخوانی و بشنوی و اگر این دلایل را قابل پذیرش نیافتی، از ردّ و نقد آن پرهیز نکنی.
من گمان میکنم که اگر قرار به زور و اجبار بود، خدا بهتر از هر کسی میتوانست احکامش را جاری کند. آیا خدا نمیتوانست به جای دادن اراده و اختیار به انسان، مثل روبوت خلقشان کند که طبق برنامهی از پیش تعیین شده، عمل کنند و اسباب زحمت خودشان و دیگران نشوند؟ چرا! میتوانست. ولی این کار را نکرد. برای اینکه بنا نداشت هیچکس را به زور هدایت کند.
از یکسو به انسانها آزادی و اختیار داد و از سوی دیگر پیامبران را برای هدایتشان فرستاد تا راه و چاه را به آنها نشان دهند و دستشان را در انتخاب باز بگذارند و بعد هم فرمود: ((ما راه را نشان دادیم. عدّهای حقشناسی و حقگذاری را برمیگزینند و عدهی دیگر حقپوشی و ناسپاسی را))
لابد میپرسی پس آن همه جنگهای پیامبر برای چه بود؟
پاسخ دو-سه جملهایاش این است که: مردم، طرف دعوای پیامبر نبودند، کسانی به جنگ با پیامبر برخاستند که آگاهی و هدایت مردم، منافعشان را به خطر میانداخت. این گروه، یعنی همان ائمةالکفر، راه میان پیامبر و مردم را میبستند که نه صدای پیامبر به گوش مردم برسد و نه دست مردم به دامن پیامبر. اگر آنها هم برای جنگ با پیامبر پیش دستی نمیکردند، پیامبر باید آنها را از میان برمیداشت تا صدایش را به مردم برساند...
بگذریم. گفتهای که "اگر جای حکومت انقلابی بودی به شدیدترین وجه ممکن با زنان بیحجاب برخورد میکردی تا امثال این زنان جرأت دهنکجی به مقدسات مردم را پیدا نکنند و...". خدا را شکر که نیستی. برای اینکه با تمام صفا و خلوص نیّتت، باعث گریز مردم از دین میشدی. چرا؟!
یکی اینکه: بهترین کار اگر رنگ حکم و دستور و اجبار به خود بگیرد، نه تنها جاذبهاش را از دست میدهد که در انسان، مقاومت و تنفّر ایجاد میکند. مثل اینکه بهترین غذا را به زور در حلقوم آدم فرو کنند. یا به جای تعارف محترمانه، اسلحه به روی آدم بکشند.
من مطمئنم که زور و اجبار، در عدّهای چنان نفرت و انزجار نسبت به حجاب ایجاد میکند که همه اصول و فروع دینشان را هم تحتالشعاع قرار میدهد. درحالیکه، همین آدمها اگر احساس کنند که اختیار و حق انتخاب دارند، حجاب را با میل و رغبت انتخاب میکنند و آن وقت به قیمتی از دستش نمیدهند...
دوم اینکه: بدیهیترین و طبیعیترین نتیجهی این کار، یعنی اجباری کردن حجاب، سوق دادن مردم به سمت نفاق و ریا و تزویر است. چرا میگویم مردم، در حالی که باید بگویم زنها؟ به دو دلیل:
اولاً، زنها در تعیین شخصیت و سرنوشت جامعه، نقش اساسی دارند و هر اخلاق و منش و شخصیتی پیدا کنند، تأثیر مستقیم و ماندگار بر فرزندان و همسرانشان میگذارند.
ثانیاً، اگر حکومت یا قشری از حکومت دارای چنین سلیقهای باشد و چنین رفتاری را در پیش بگیرد، برای مردها هم به طرق دیگر، زمینههای تولید و تشکیل نفاق و تزویر را فراهم میکند.
به هر حال، من با این عقل ناقصم و با همه بیاطلاعیام از تاریخ و گذشته و آینده، میتوانم محصول چنین رفتارهایی را پیشبینی کنم. به این دلیل که یقین دارم، هیچ چیز مثل ریا و نفاق و تزویر نمیتواند آدمها و ممکلت و حکومت را از درون بپوکاند و بپوساند و نابود کند.
حداقل زیان این زور و اجبار این است که مردم را دو چهرهای میکند. دو شخصیتی میکند. یکی همان شخصیتی که هستند و دوم شخصیتی که به خاطر حکومت، تظاهر میکنند که هستند. مثل اینکه کسی اهل نماز نباشد و در خانهاش نماز نخواند ولی در نماز جماعت اداره، صف اول بایستد و حضورش را به رخ ریاست بکشد. این آدم هیچوقت به رستگاری نمیرسد. ولی آدمی که اهل نماز نیست اما تن به تظاهر و نفاق هم نمیدهد، هرلحظه ممکن است خدا دستش را بگیرد و او را اهل کند و در مسیر رستگاری قرار میدهد.
دارم پرحرفی میکنم! ولی از کنار یک وجه دیگر هم نمیتوانم به راحتی بگذرم و آن این است که:
من زنم و اهل حجابم و برای این پوشش، چادر یا روسری یا هرچه، ارزش و قداست قائلم و دوست ندارم که هر شخصیتی ار هر جنس را، زیر این خیمه ببینم. دوست ندارم که این لباس مقدّس، زیر دست و پا بیفتد و وسیله تزویر و نفاق و ریا شود. دوست ندارم که عدّهای، کار بد یا بدکاریشان را، زیر این پوشش گرانبها پنهان کنند.
در این شرایط که همه مبتلا به شور انقلابی شدهاند، خیلی از حرفها را نمیشود گفت. وگرنه من میگفتم: باید قبر رضاشاه را طلا بگیرند. خدمتی که رضاشاه از سر جهالتش به حجاب کرد، هیچ مرجه تقلیدی در طول تاریخ نکرد!
مردم ایران ذاتاً مردم عفیف و معتقد و باغیرتی بودند ولی زوری که او برای ترویج بیحجابی زد، باعث تثبیت حجاب در این مملکت شد. عدّهای فقط برای دهنکجی یا مقابله با ضرب و زور حکومتی به حجاب مجهز شدند. حالا هم اگر طبق نسخه تو عمل شود و زور و اجباری از جانب حکومت در این زمینه اعمال شود، شل کردن حجاب میشود وسیلهی اعتراض به حکومت . هرکس به هرچیز گلهمند است یا هرکس از هرچیز شاکی میشود یا هر حرکت دولتی یا حکومتی را نمیپسندد، لنگ و پاچهاش را بیرون میاندازد.
کتاب«طوفان دیگری در راه است» نوشتهی سیدمهدی شجاعی، انتشارات کتاب نیستان، چاپ چهارم، صفحات ۲۵۵ الی ۲۵۸
البته بنده به شخصه، فعلا از هرگونه اظهار نظری راجع به این مقوله خودداری میکنم و به درج این دو دیدگاه متفاوت اکتفا میکنم.
پ.ن: اگر کتاب مذکور را نخواندهاید، پیشنهاد میشود که حتماً بخوانید.