[و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور (آل عمران/۱۸۵)
و زندگی دنیا جز مایه‌ی فریب نیست]


محمد خاتمی - حجت الاسلام والمسلمين حسن روحانی

  در این عکس به پیشوند اسم‌ها دقت کنید، و حواستان باشد که آقای خاتمی هم "سید" هستند و هم "حجت الاسلام والمسلمين".

FarsNewsWebsite

{برای بزرگ‌ شدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید}

  البته من نمی‌گویم که چرا این پیشوند ها را برای خاتمی نگذاشتید (چراکه اصلاً خاتمی به این چیزها نیازی ندارد)، من می‌گویم یا برای اسم هیچکس پیشوند و پسوند نگذارید، یا اگر هم می‌گذارید برای همه بگذارید.

پ.ن: از این جور چیزها در جمهوری اسلامی و بالاخص در خبرگزاری فارس بسیار زیاد یافت می‌شود و این شاید یکی از کوچکترین آنها باشد. من هم دقیقاً به دلیل همین کوچک بودن‌اش، مورد توجه قرارش دادم‌!

کسی غیر از او

  بیایید همگی با هم، در این روزهای عزیز ماه رمضان، دست به دعا برداریم و از خداوند متعال عاجزانه درخواست کنیم که سال آینده آدمی را غیر از محمود احمدی‌نژاد در آمریکا و سازمان ملل در مقام رئیس‌جمهور کشورمان ببینیم...

از او بپرسید...

  و فرمود(ع): پيش از اين مرا برادرى بود، در راه خدا كه خُرد بودن دنيا در نظرش او را در چشم من بزرگ داشته بود، هرگز بنده شكم نبود. چيزى را كه نمى‏يافت، آرزونمى‏كرد و چون مى‏يافت، بسيار به كار نمى‏برد. بيشتر روزگارش در خاموشى ‏مى‏گذشت و اگر سخن مى‏گفت‏ بر ديگر گويندگان غلبه مى‏يافت؛ و عطش پرسندگان ‏را فرو مى‏نشاند. مردى افتاده بود و همه ناتوانش مى‏انگاشتند؛ چون زمان كوشش فرامى‏رسيد، شير بيشه را مى‏ماند و مار بيابان را. تا نزد قاضى نمى‏رفت حجت‏نمى‏آورد. كسى را كه خطا مى‏كرد و مى‏دانست عذرى دارد، تا عذرش را نمى‏شنيد، ملامتش نمى‏كرد. از درد شكوه نمى‏نمود، مگر آنگاه كه بهبود يافته بود. اگر كارى را مى‏كرد، مى‏گفت و اگر نمى‏كرد، نمى‏گفت. اگر در سخن مغلوب مى‏شد، در خاموشى‏ مغلوب نمى‏شد. همواره به شنيدن حريص‌تر بود تا به گفتن. هرگاه دو كار براى او پيش مى‏آمد مى‏نگريست كه كدام يك از آن دو به هواى نفس نزديكتر است تا خلاف‏آن كند. بر شما باد به اين خوبيها، آنها را فرا گيريد و در فراگرفتنشان با يكديگر رقابت‏ نماييد. اگر نتوانستيد به همه آنها برسيد، بر گرفتن اندك بهتر از ترك‏كردن همه است.

نهج‌البلاغه [ترجمه‌ی عبدالمحمد آیتی] / سخنان حکمت آمیز / شماره‌ی ۲۸۱

آدم‌ها

  آدم‌هایی که سریعاً شروع می‌کنند به ناسزا گفتن و زمین و زمان را به فحش کشیدن، آدم‌هایی که هیچگاه خودشان مقصر مشکلات نیستند، آدم‌هایی که همیشه در حال نق‌زدن و غر زدن هستند، آدم‌هایی که از هیچ چیزی راضی نیستند، آدم‌هایی که فقط حرف می‌زنند، آدم‌هایی که به هر خبر و اتفاقی نگاه منفی دارند، آدم‌هایی که خسته‌اند از دست همه‌چیز و همه‌کس، آدم‌هایی که گویا دیگر خالی از هرگونه شور و اشتیاقی برای زندگی کردن هستند و بالاخره آدم‌هایی که دیگر حوصله‌ی رعایت قانون را ندارند.

  این‌روزها در تهران بزرگ، متأسفانه، زیاد می‌بینم از این آدم‌ها؛ در مترو، اتوبوس، تاکسی، پیاده‌رو و...

متناقض و مضحک

  در نخستین صفحات کتاب «داستان‌های ۵۵ کلمه‌ای»، همانجا که شامل شناسنامه‌ی کتاب می‌شود، عبارتی به چشم می‌خورد که می‌گوید:

  کتاب حاضر قبلاً توسط ناشران و مترجمان مختلف منتشر شده است.

  و سپس در صفحه‌ی بعد، همانجا که شامل مشخصات کتاب می‌شود، عبارت دیگری جلب توجه می‌کند که به اطلاع خواننده‌ی محترم می‌رساند:

  تمام حقوق محفوظ است. هیچ بخشی از این کتاب، بدون اجازه‌ی مکتوب ناشر، قابل تکثیر یا تولید مجدد به هیچ شکلی، از جمله چاپ، فتوکپی، انتشار الکترونیکی، فیلم و صدا نیست. این اثر تحت پوشش قانون حمایت از مولفان و مصنفان ایران قرار دارد.

نگرفتید قضیه را ؟ خوب دوباره از اول بخوانید...

پ.ن: کتاب مذکور، البته، کتاب زیبا و خلاقانه‌ای است و خواندنش شدیداً توصیه می‌شود.